نظریه دوپامین اسکیزوفرنی
شگفت اینکه، توفیق عمده بعدی در مطالعه روان گسیختگی از تحقیق بر روی بیماری پارکینسون به دست آمد. در سال 1960، گزارش شد که جسم مخطّط مغز کسانی که با بیماری پارکینسون فوت کرده اند از دوپامین خالی شده بود(ارینگر و اورنیکویچ، 1960). این کشف اشاره داشت که قطع انتقال دوپامینرژیک می تواند علائم پارکینسون را تولید کند؛ و به خاطر ارتباط بین بیماری پارکینسون و اثرات ضد اسکیزوفرنیایی کلورپرومازین و رزرپین ، نشان داد که اثرات داروهای ضد اسکیزوفرن می تواند از طریقه مشابهی حاصل شود. بدین سان تولد تئوری دوپامین اسکیزوفرنی بود ( نظریه ای که روان گسیختگی معلول مقدار زیاد دوپامین و بالعکس، داروهای ضد اکیزوفرن اثراتشان را با کاهش مقادیر دوپامین نشان میدهند.).
پشتیبانی فوری به نظریه دوپامین اسکیزوفرنی دو واقعیت مستحکم(پرو پا قرص) موجود بود. اول، اینکه داروی اسکیزوفرنیایی رِزرپین با درهم شکستن کیسه های سیناپسی، مغز را از دوپامین و دیگر تک آمینه ها خالی می کند. دوم، داروهایی همچون آمفتامین و کوکائین ، که می توانند حوادث روان گسیختگی را در انسانهای عادی ایجاد کنند، مقادیر خارج سلولی دوپامین و دیگر تک آمینه های مغز را افزایش میدهند.
یک گام مهمّ در تحوّل نظریه دوپامین اسکیزوفرنی در سال 1963 برداشته شد، زمانی که کارلسون و لاینکیست تأثیرات کلورپرومازین بر مقادیر خارج سلّولیِ دوپامین و متابولیت های آن (= مولکولهای جدیدی که در نتیجه سوخت و ساز ساخته میشوند) را سنجیدند. آنها انتظار داشتند به این نتیجه برسند که :
شکل 17/7- کلورپرومازین، مانع انتقال در سیناپس های دوپامین است.
کلورپرومازین مانند رزرپین مغز را از دوپامین تخلیه میکند، اما چنین نبود. مقادیر خارج سلّولی دوپامین بوسیله کلورپرومازین پر نشده بود و مقادیر خارج سلولیِ متابولیت های آن افزوده شده بود. آنها به این نتیجه رسیدند که کلورپرومازین و رزرپین هر دو مانع انتقال در سیناپس های دوپامین می شوند امّا به دو طریق مختلف؛ رزرپین با تخلیه مغز از دوپامین و کلورپرومازین با چسبیدن به گیرنده های دوپامین. آنها چنین استدلال کردند که کلورپرومازین یک انتقال دهنده غلط (سدّ گیرنده) در سیناپس های دوپامین است ، یعنی؛ کلورپرومازین به گیرنده های دوپامین می چسبد و مانع فعّالیت آن می شود، با چنین کاری، از فعال شدن گیرنده ها توسّط دوپامین جلوگیری می کند ( شکل 17/7 را ببینید).
آنها همچنین بدیهی فرض کردند (مسلّم دانستند) که عدم فعالیت در گیرنده های پس سیناپس دوپامین، پیام بازخوردی به سلول های پیش سیناپس می فرستد، این پیام موجب افزایش آزادسازی دوپامینی که در سیناپس ها شکسته شده بود میشود. این، شرح داد که چرا فعالیت دوپامینرژیک در مدّتی که مقادیر خارج سلولی دوپامین ساکنند کاهش و مقدار خارج سلولی متابولیت های آن افزایش یافته بود. کشف کارلسون و لاینکیست منجر به بازبینی مهمّی در نظریه دوپامین اسکیزوفرنی شد؛ ، مسلّم دانسته شده بود که عامل اصلی در روان گسیختگی به جای مقادیر بالای دوپامین ، مقادیر بالای فعالیت در گیرنده های دوپامین است. در اواسط دهه 1970، اشنایدر و همقطارانش ( کریس، بارت، و اشنایدر، 1976) سنجیدند درجه ای که داروهای ضد اسکیزوفرنیایی گوناگونی که با چسبیدن به گیرنده های دوپامین رشد کرده بودند. آنها اول، دوپامین های نشان دار شده با رادیواکتیو را به نمونه های غشای عصبی غنی گیرنده های دوپامین که از اجسام مخطّط گوساله بدست آمده بود اضافه کردند. سپس مولکولهای دوپامین که نچسبیده اند را با آب از این نمونه ها جدا کردند و مقدار تابش رادیو اکتیو مانده در آنها را اندازه گیری کردند تا میزان تعداد گیرنده های دوپامین را بدست آورند. سپس در نمونه های دیگر، توانایی هر دارو در جلوگیری از چسبیدن دوپامین های رادیواکتیوی به نمونه ها را اندازه گیری کردند، فرض موجود که داروهایی با هم ریشگی (قرابت)زیاد با گیرنده های دوپامین میبایست مکان های کمتری در دسترس برای دوپامین باقی گذارند. در کلّ ، آنها دریافتند که کلورپرومازین و دیگر داروهای ضد اسکیزوفرنیایی مؤثر، هم ریشگی بالایی با گیرنده های دوپامین داشتند، از آنجاکه داروهای ضد اسکیزوفرنیاییِ بی اثر قرابت کمی داشتند. اما به هر حال استثنا های مختلف عمده ای وجود داشت، یکی از آنها وجود هالوپریدول بود. اگرچه هالوپریدول یکی از قوی ترین داروهای ضد اسکیزوفرنیایی زمان خود بود، اما هم ریشگی نسبتاً کمی با گیرنده های دوپامین داشت.
یک راه حلّ برای معمّای هالوپریدول با این کشف که دوپامین به بیش از یک گیرنده زیرگونه (نوع فرعی) - اکنون پنج گونه مشخص شده است- می چسبد، به وجود آمد (هارتمن و سیوِلّی، 1997). این کشف، اینکه کلورپرومازین و دیگر داروهای ضدّ اسکیزوفرنیایی در همین سطح شیمیایی (فنوتیازین ها) همگی بطور مؤثر به گیرنده های دی1 و دی2 می چسبند ، درحالیکه هالوپریدول و دیگر داروهای ضد اسکیزوفرنیایی در سطح شیمیایی مشابه آن(بیوتروفنون ها) همگی بطور مؤثر به گیرنده های دی2 می چسبند اما به گیرنده های دی1 نمی چسبند، را وارونه ساخت. این کشف که حاکی از چسبیدن گزینشی بیوتروفنون ها به گیرنده های دی2 بود منجر به بازبینی مهمّی در نظریه دوپامین اسکیزوفرنی شد و نشان داد که روان گسیختگی معلول بیش فعّالی ( فعالیت بیش از حد) بخصوص گیرنده های دی2 است، نه گیرنده های دوپامین. اشنایدر و همقطارانش ( اشنایدر، 1978 را ببینید) متعاقباً تأیید کردند که درجه ای که داروهای آرام بخش ( داروهای اسکیزوفرنیایی) به گیرنده های دی2 میچسبند در حدّ بالایی با کارآیی شان در توقّف نشانه های روان گسیختگی همبستگی دارد ( شکل 17/8 را ببینید). به طور مثال، آنها دریافتند که داروی آرام بخش اسپیروپریدول بزرگترین پیوستگی با گیرنده های دی2 و قوی ترین تأثیر ضدّ اسکیزوفرنیایی را داشت. شرح ویژه گیرنده های دی2 در نظریه دوپامین در حال حاضر گسترده ترین نظریه شناخته شده در مورد بنیان عصبی روان گسیختگی است.
برگرفته از وب سایت
psychologist-student


